لسان الملك سپهر
366
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بيّن لنا من علمك المقضىّ * ما ذا تراه فى اسم ذا الصّبىّ گفت : اى پروردگار تاريكى و روشنى اين مولود را چه نام بايد ؟ در اين وقت سحابى در زمين باديد آمد و ابو طالب را فرو گرفت و همچنان على بر سينهء او بود ، پس با او صبح كرد و لوحى بيافت كه اين خط بر آن نگاشته بود ! خصّصتما بالولد الزّكىّ * و الطّاهر المنتجب « 1 » الرّضىّ انّ اسمه من شامخ « 2 » علىّ * علىّ اشتقّ من العلىّ پس آن لوح را ابو طالب در كعبه بياويخت و همچنان آويخته بود تا هشام بن عبد الملك كه ذكرش در جاى خود خواهد شد باز كرد و برگرفت . مع القصه روز جمعه سيزدهم رجب و به روايتى شب يكشنبه ، بيست و سيم شهر رجب و هم گروهى روز يكشنبه ، هفتم شهر شعبان گفتهاند ، آن حضرت در حرم كعبه بر زبر خانه حمرا متولد شد به طالع عقرب ؛ و زهره و قمر در خانهء طالع بود و مرّيخ و زحل در حوت جاى داشت و عطارد و آفتاب و مشترى در سنبله بودند . از صاحب بيت المال در و بال است ، مال دنيا مطلّقهء آن حضرت بود و از اينكه مرّيخ و زحل در بيت پنجم كه منسوب به اولاد است اندرند فرزندان او را به تيغ كه منسوب به مرّيخ است و با سمّ كه نسبت با زحل دارد همى شهيد گردند . بالجمله آن حضرت مختون مقطوع السّرّه متولّد شد و آن شب آسمان روشن گشت و نور در ستارهها فزايش گرفت چندانكه قريش در عجب شدند و گفتند : همانا امشب حادثهاى در آسمان باديده شده . اما ابو طالب بيرون شد و در بازار و كوى مكه همى عبور كرد و گفت : يا ايّها النّاس تمّت حجّة اللّه . مردم از هر جانب بسوى او شدند و گفتند : چه پيش آمده است و اين نور مر آسمان را از كجا تافته است ؟ گفت : بشارت باد شما را فقد ظهر فى هذه اللّيلة ولىّ من اولياء اللّه يكمل فيه خصال الخير و يختم الوصيّين و هو امام المتّقين و ناصر الدّين و قامع المشركين و المنافقين و زين العابدين و وصىّ رسول ربّ العالمين امام الهدى و نجم العلى و مصباح الدّجى و مبيد الشّرك و الشّبهات و هو نفس اليقين و رأس الدّين . اين كلمات را همىبگفت و سير همىكرد تا شب به صباح آورد ، آنگاه چهل
--> ( 1 ) . نجابت : گرامى شدن ، نجيب لغت منه . ( 2 ) . شموخ : بلند شدن كوه ، شامخ : يعنى بلند .